ميرزا شمس بخارايى

239

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

144 / 9 - خولوم ريخت درست كلمه « خلم » مىباشد كه تمام جغرافيانگاران اسلامى در آثارشان ضبط كرده‌اند . محمّد كاظم مروى در سدهء 12 ه . ق / 18 م ، نخستين كسى مىباشد كه از اين شهر با دو ريخت : « خلم » و « خلوم » ياد كرده است . عالم آراى نادرى ، ج 2 / 576 ، 610 و ج 3 / 1131 . پس از وى ، در دوران شاهان قاجارى ، بويژه در ترجمه‌هايى كه از زبان فرنگى به پارسى صورت گرفته ، به گونهء « خولوم » به كار رفته است . ر ك : تاريخ ايران كلمنت ماركام ، پاورقى / 106 ؛ شرح آسياى مركزى / 31 . پيشينهء تاريخى اين شهر به قبل از اسلام بر مىگردد . ثعالبى در تاريخ اساطيرى آريانا ، خلم را مرز واقعى ايرانشهر دانسته است ، چنان كه گويد : تيرى كه آرش از كوهى در طبرستان افكنده بود به بادغيس رسيد و چون مىرفت كه در بادغيس بر زمين فرود آيد ، فرشته‌اى به فرمان يزدان آن تير را فراتر راند تا به سرزمين خلم از نواحى بلخ رسيد . ترجمهء تاريخ ثعالبى / 91 ؛ وهرود و ارنگ / 156 ، 157 . هنگامى كه مالك خزاعى در سال 177 ه . از سوى هارون الرّشيد والى خراسان شد ، يكى از سه دروازهء بزرگ آتشكدهء نوبهار بلخ را بركند و به ولايت خلم فرستاد تا در جايگاهى نصب كنند . جريدهء بلخ / 15 . خلم در قديم ، گاه جزو تخارستان و گاه ضميمهء بدخشان بوده است . در سدهء چهارم هجرى ، مؤلف ناشناختهء حدود العالم ، موقعيّت شهر را ، ميان بلخ و تخارستان دانسته كه بر دامن كوه قرار داشته و از كشاورزى و فراوانى آب آن - كه خراج ناحيه نيز بر آب استوار بوده - ياد كرده است . اصطخرى خلم را جزو شهرهاى تخارستان آورده و افزوده است كه تا بلخ دو روز فاصله دارد . ابو الفداء اين فاصله را ده فرسنگ دانسته . پس از اسلام ، عربها آب و هواى آن سرزمين را خوش يافتند ، پى در پى از عراق به خراسان سرازير شدند و در واحه‌هاى مرو و بخش خلم مستقر شدند ؛ چنان كه ياقوت مىنويسد ، در خلم افزون بر مردم بومى ، گروهى نيز از اعراب بنى تميم در آنجا مىزيستند . حدود العالم / 99 ؛ ترجمهء مسالك و ممالك / 216 ، 224 ؛ احسن التقاسيم ، ج 2 / 507 ؛ ارباع خراسان / 412 ؛ تقويم البلدان / 516 ؛ معجم البلدان ، ج 2 / 385 . اين شهر در سدهء 11 ه . از اهميّت فراوان اقتصادى برخوردار بود و جزو متصرفات